|
هيچ الگويي جز "عاشورا" شفابخش بشريت نيست همه و همه متفق القول بر اين باورند که نبايد تنها تراژدي عاشورا ما را به خود مشغول سازد هر چند که مصائب سالار شهيدان و جانسپاري ياران باوفاي ايشان در نوع خود کم نظير بلکه بي نظير در تاريخ است اما هدف و دليل حضرت براي اين جانبازي تنها اين نبود که شيعيان علي(ع) بهانه اي براي گريه و در شکل عيسوي اش بهانه اي براي تطهير خود داشته باشند...با اين حال چه الگويي جز قيام عاشورا مي تواند در اين زمانه مستمسک پيروزي حق عليه باطل گردد؟ |
![]() |
از وقتي آمارهايي مبني بر برتري تعداد پسران بر دختران ارايه شد، حسابي خوش به حال بعضي ها شد و از اين آب گل آلود چه قزل آلاهايي که صيد نشد! اما هميشه صيادان برنده جدال ميان قلاب و طعمه نيستند بلکه غفلت و اهمال از سوي صيد است که ماهي را گرفتار مي کند.
طي چند سال اخير آمارهاي ضد و نقيضي ارايه شد که آي! ايهاالناس! دختران ترشيده روي دست پدر و مادر باقي ماندند و اوهوي! بياييد ازدواج موقت راه بياندازيد که اين بيچارگان مفلوک هم يه شوهري بکنند و از فلاکت تنهايي نجات يابند.
عده اي مي گفتند: از كل جمعيت24 ميليون و 474 هزار و 780 نفري جوانان كشور، 12 ميليون و 410 هزار و 803 نفر مرد و 12 ميليون و63هزار و777نفر زن هستند.
در آخر هم نتيجه گيري مي کردند که طبق آخرين بررسي ها يك سوم از جمعيت جوان كل كشور در سن ازدواج هستند و اين در حالي است كه همواره تعادلي ميان تعداد دختران و پسران در سن ازدواج وجود ندارد. بعد ماجرا به اين ختم مي شد که ديگر دختران ماندند...!
بعد هم صداي اعتراض جمعيت شناسان درآمد که اين چه آماري است و از کجا آن را آورده ايد؟
حتي برخي جمعيت شناسان معتقد بودند چنين آماري کاملا ناصحيح است.
جامعه شناسان هم به ياري شتافتند دنبال تحليل و بررسي پيامدهاي فاجعه(!) – برتري رقم دختران بر پسران دم بخت- بودند. تا اينکه يکي اعتراف کرد نتايج حاصله منتج از پايان نامه يک دانشجو است که به اين جمع بندي رسيده است و چندان بار علمي ندارد.
ماجرا به همين منوال پيش مي رفت و اين شعار بر زبان ها جاري شد که به ازاي هر يک پسر ايراني حداقل 4 دختر مجرد وجود دارد برخي اين عدد را به 8 هم رساندند! و ... بعله آب کاملا گل آلود شده بود و زمان انتخاب طعمه بود که اين خيال در ذهن برخي رسوخ کرد هر دختري را بخواهيم طفلک از ترس اينکه بترشد، جواب بله را خواهد داد حتي اگر او هم ممانعت کند حتما خانواده اش براي اينکه دخترشان روي دستشان نماند از اينکه يکي حاضر شده دخترشان را بگيرد کلي هم ذوق مي کنند.
نکته غيرقابل اغماض:
1- قطار ازدواج هاي تحميلي از سوي والدين آرام و نرم به حرکت درآمد.
2- دختران 30 ساله به بالا هول شده و بعد از اغماي چندين ماهه به اين فکر رسيدند که بايد کاري بکنند.
3- دختران حول و حوش 25 ساله که بي مهابا وارد فضاي تبليغاتي منفي شده بودند براي اينکه گوي رقابت را از ديگران بربايند چون فرصت لازم را بيش از 5 سال نمي ديدند وارد جرگه يابندگان شوهر شدند.
4- دختران 17 سال به بالا هم براي پيش گيري از تکرار تاريخ و اينکه مبادا به سن ازدواج برسند و مشکل سن بالايي ها گريبانگيرشان شود به سرعت دست به کار شدند و از دوستي هاي خياباني گرفته تا انواع و اقسام روش هاي همسريابي و شوهريابي چت و غيره را فراگرفتند.
5- بازار رقابت ميان مراکز همسريابي و مشاوران ازدواج و ... تا کارت فروش هاي اينترنتي هم داغ و در کنار آن حسابي اشتغال زايي (!) شد.
6- 13 ساله ها هم در اين ميان بيکار نبودند و يک جورهايي وارد گود شدند و روش هاي دوست يابي به توليد انبوه رسيد!
نکته اصلي اينکه چرا هيچ کسي نپرسيد اين همه عجله براي چيست؟ و مشکلات روحي و رواني و آسيب هاي به وجود آمده را چه کسي پاسخگوست؟
اين در حالي است که کشور چين به علت سياست هاي پيشين و سنتي مردم خود با تعداد کم دختران در سن ازدواج نسبت به پسران مواجه است اما هيچ گاه اين سياست نه موجب افزايش توقعات دختران اين کشور از پسران دم بخت شد و نه هياهوي رسانه ها، مطبوعات و مسئولان.
در حالي که ارايه اين آمار (!) متناقض با گفته هاي جمعيت شناسان، منجر به سوء استفاده برخي افراد ذکور در افزايش توقعات و کاهش اعتماد به نفس دختران در توانايي ها، استعداد و پتانسيل ها شد.
اين روند تا جايي ادامه يافت که تمام آمال و آرزوهاي دختران که در آن قصه هاي کودکانه قديمي در ذهنشان نقش مي بست و چهره آن مرد پرهيبت چهارشانه سوار بر اسب سفيد را در ذهن مجسم مي کردند، نقش برآب شد.
وقتي در آن قصه قديمي از خاله سوسکه خواستگاري مي شد او بود که شرايط شخص مقابل را اعم از بقال و قصاب و .. جويا مي شد. اما امروز همه آن آرزوها و آمال بر باد رفته چون آن مرد قوي تبديل شده به کسي که وقتي به خواستگاري مي رود شايد بيشتر به دنبال شوهر مي گردد تا همسري که زير يک سقف حامي و پشتيبانش باشد.
اول وضعيت مالي خانواده دختر را مي سنجد بعد ميزان حقوق دريافتي دختر و چيزهاي ديگري مثل اينکه دختر خانه و ... داشته باشد و برادر نداشته باشد و (n) معيار ديگر.
مشکل، نبود توازن در تعداد جمعيت دختران و پسران نيست بلكه مسأله مهم، تغييرات ايجاد شده در فرايند همسرگزيني است. در واقع امروزه دختران ميل به ادامه تحصيل دارند و در سنين بالا تصميم به ازدواج مي گيرند.
يا دختراني که با شکل گيري چنين شناختي از پسران در ذهنشان قيد ازدواج را مي زنند و يا آن گروه از دخترها که همه تلاش خود را مصروف کسب علم و آگاهي و افزايش داشته ها کرده اند مي بايست با پسري سر سفره عقد بنشينند که کاملا جو زده شده و فکر مي کند براي او موارد فراواني وجود دارد که اگر فردا روزي اين ازدواج ختم به خير نشد به راحتي بهتر از او را مي يابد.
پس شرايط حاضر برخي گروه هايي را وادار به تغيير عقيده مي کند:
1- دختراني که با يک جانبه نگري همه پسران را با يک چشم مي بينند و با يک چوب مي رانند.
2- دختراني که با اعتماد به چنين ارقامي، ارزش هاي خود را به فراموشي سپرده اند و مثل قطحي زدگان به اولين خواستگار جواب مثبت مي دهند.
3- مسئولان نشريات زردي که انقلاب هاي نارنجي به راه مي اندازند و به دنبال براندازي نرم اعتماد به نفس اناث هستند.
4- بعضي ذکور که فکر مي کنند دنيا به کامشان شده و فقط بايد لب تر کنند.
و البته که گفتني هاي بسياري وجود دارد اما... |
|
گلادياتورها زير يک سقف!
ازدواج اجباري در کشورهاي مثلا متمدن! در سال 2003 بعد از يک پرسش از 150 زن ترکيه اي که در آلمان زندگي مي کردند، آشکار شد که 50 درصد اين زنان با مرداني ازدواج کرده اند که توسط خانواده هايشان تعيين شده و 25 درصد آنان همسر خود را قبل از ازدواج نديده بودند و تنها سه چهارم زنان با انتخاب همسرانشان توسط خانواده موافق بودند. همچنين اکثر اين زنان زير 22 سال و بسياري از آنان زير 16 سال ازدواج کرده بودند. |
![]() |
لطفا به اين جملات دقت کنيد: "وقتي به دنيا آمدي نام تو را روي پسرعمويت گذاشتند. تو بايد با کسي که ما مي گوييم عروسي کني! شماجوانان چه مي دانيد زندگي و عشق و عاشقي چيست؟ فکر مي کني اگر با اون پسره دانشجوي بيکار، عروسي کني خوشبخت مي شي؟ عقد پسرعمو و دخترعمو رو تو آسمان ها بسته اند و ... "
***
در برخي خانواده هاي سنتي دختران در همسرگزيني در معرض اجبار افراد ذکور و حتي اناث خانواده قرار مي گيرند. به ويژه در خانواده هايي که فقر اقتصادي يا فقر فرهنگي يا هر دو غالب است و دختران ناچار به ازدواج اجباري با فردي که خانواده براي آنها در نظر گرفته است، هستند.
در مواردي دخترها را براي بهبود موقعيت مالي خانواده ها در سنين پايين به افراد مسن شوهر مي دهند و شيربها مي گيرند در موارد ديگر آن ها را نان خور و مصرف کننده مي دانند و با اولين خواستگار به اصرار، شوهر مي دهند. در اکثر موارد هم که دختر به زناشويي اجباري تن مي دهد زندگي سختي را بايد تا پايان عمر تحمل کند.
و بعضا مشاهده مي شود دختران جواني که براي رهايي از زندگي با کسي که هيچ علاقه اي به او ندارند دست به خودکشي يا فرار از خانه مي زنند که اين راه حل نيز دختران را با انواع ديگر خشونت مواجه مي کند. بعد از ازدواج اجباري نيز رياست مرد بر خانواده و قدرت وسيع که قانون و عرف به او داده زمينه ساز اعمال خشونت عليه زنان در محيط خانواده است. امري که با ظهور انقلاب اسلامي و جريان جاري جمهوري اسلامي ايران در کشور، به پايين ترين حد خود و در اکثر نقاط کشور به صفر درصد رسيده است.
تاکيد بر ازدواج اجباري دختران برخلاف تصور عده اي، فقط در ايران اتفاق نمي افتد بلکه جوامع اروپايي و حتي آمريکايي نيز در گوشه و کنار کمپاني هاي صنعتي و تکنولوژيکي خود دختران زير سنين رشد هم به اجبار شوهر داده مي شوند.
ازدواج هاي اجباري، عروس هاي خريداري شده، چندهمسري در آن واحد و نمونه هايي از اين دست، به بهانه هاي مختلف در اين کشورها در حال وقوع است. دختراني که قرباني ازدواج اجباري و سازمان يافته مي شوند معمولا هيچ آگاهي از چگونگي رابطه زن با مرد ندارند. از نظر آنان زن بايد کاري کند تا همسرش از او راضي باشد بايد بچه دار شود و آشپزي و خانه داري کند. در يک خانواده سنتي غربي هم فرزندان به پدر تعلق دارند و از حق سرپرستي مادر يا حق سرپرستي مشترک سخني در ميان نيست.
در سال 2003 بعد از يک پرسش از 150 زن ترکيه اي که در آلمان زندگي مي کردند، آشکار شد که 50 درصد اين زنان با مرداني ازدواج کرده اند که توسط خانواده هايشان تعيين شده و 25 درصد آنان همسر خود را قبل از ازدواج نديده بودند و تنها سه چهارم زنان با انتخاب همسرانشان توسط خانواده موافق بودند. همچنين اکثر اين زنان زير 22 سال و بسياري از آنان زير 16 سال ازدواج کرده بودند.
ازدواج هاي اجباري نوعي بهره برداري محسوب مي گردد. در کشورهاي غربي يک دختر جوان هرچه آگاهي و استقلال بيشتري داشته باشد، زودتر مي تواند با چارچوب مرد سالارانه در ساختار خانواده خود مبارزه کند و خود را از خطر ازدواج اجباري و سازمان يافته برهاند بنابراين گاهي تلاش هاي زيادي از سوي کارشناسان و روانشناسان اين کشورها انجام مي شود تا چنين افرادي به حقوق خود آشنايي يابند.
به طوري که در هلند در سال 2004 همانند دانمارک تصميم گرفته شد ازدواج هايي که همه خارج از کشور سازماندهي مي شوند را زماني قانوني محسوب کنند که طرفين بالاي 21 سال داشته باشند. در دانمارک نيز حداقل سن براي چنين ازدواج هايي 24 سال تعيين شد.
با وجودي که ازدواج اجباري در آلمان براي بسياري تعجب برانگيز است اما مشکل اينجاست که در قانون راجع به آن به وضوح صحبت نشده است. زيرا آلماني ها هيچ گاه به اينکه در کنار خود دختران جوان و حتي نوجوان بر خلاف ميل خود به اجبار ازدواج مي کنند، چندان جالب نيست بنابراين بيشتر تلاش مي کنند تا اين واقعيت راپنهان سازند.
همانگونه که مرد حق دارد ازدواج کند و زن هم وقتي به سن ازدواج رسيد حق دارد که شوهري براي خود انتخاب کند، مي بايست زن در انتخاب شوهر آزاد باشد و کسي نمي تواند او را به ازدواج با فرد خاصي مجبور کند. مساله اي که دولت آلمان را نتوانست موفق به تغيير نگرش خانواده هاي سنتي کند.
اين ماجراي ناتواني تا جايي پيش رفت که دولت آلمان مجبور شد سن ازدواج را به صورت قانون مطرح کند. در اين کشور در نخستين قانون حقوق ازدواج و خانواده، اصل را بر مساوات ميان زوجين قرار داده بودند و هر دوي آن ها با هم مسئوليت داشتند.
ازدواج از جمله اموري است که در جوامع جزء بديهيات به شمار مي رود و نيازمند تفهيم و تبيين نيست در سيره عملي عموم مردم آنچه از مفهوم دانسته مي شود تجارت است از رسيدن دو نفر مرد و زن به يکديگر.
ازدواج علاوه بر اينکه هسته اوليه ايجاد خانواده است از نظر مکاتب و جوامع مختلف هم پيماني مقدس است. اين نظام واحد اجتماعي ناشي از پيوند مشروع مرد و زن اعلام شد.
در حاليکه هسته اوليه آن را نکاح تشکيل مي دهد و نکاح عقد و پيماني شرعي است که در سايه آن پيوند زناشويي مشروعيت پيدا مي کند. در حالي که بعضا خانواده هايي که دختران و پسران خود را مجبور مي کنند تا به ازدواج با شخص مورد علاقه ايشان تن دهند جز تربيت گلادياتورهايي که مي بايست جنگ تن به تني در زندگي پيش روي خود داشته باشند با آسيب هاي جسماني و رواني در پي،کار ديگري نمي کنند و خود نظاره گر تصميماتشان مي شوند.
***
اين در حالي است که طبق آيين مقدس و دقيق اسلام که همواره براي تمامي موضوعات روز بشر هم راه حل دارد، در مورد ازدواج هيچگونه _ تاکيد مي کنم _ هيچگونه اجباري را از سوي اعضاي خانواده براي پسر و دختر مجاز نمي داند و تنها راهنمايي و رضايت آنها را در اين امر مقدس مورد تاکيد قرار داده است که از لحاظ اجتماعي و بنگاه کارشناسي و علمي نيز مورد تاييد تمام جامعه شناسان و اساتيد فن است.

هر روز ساعتی پس از تناول افطاری با چرخاندن تنها یک پیچ کوچک از جعبه جادویی صدا و سیما شیطان میهمان خانه های ایرانیان می شد.
30 روز تمام با یکی دو روز پس و پیش.
شیطان زیباتر از حتی فرشتگان با سیمایی آراسته در مقابل چشمانی حیرت زده ظاهر می گشت که گویا یوسف مصری را هم تاب مقابله با وی نبود.
ابلیسی به نام الیاس!
و شیطانی صاحب معجزه!
شیطانی که گويي از خدا هم با معرفت تر است! دوستانش را آنقدر دوست می دارد و می ستاید که برايشان دکتر اجير مي کند و سربازان او آنچنان صاحب کرامتند که در بيهوشي کامل به سخن می آیند.
دقایق و ساعت ها سپری می شد بدون اینکه حتی دیناری از این ابلیس سراپا تقصیر به خاطر آن همه تبلیغ در شبکه سراسری اخذ شود، و جالب آنکه در طول روز هر عمل خطایی با توجیح اینکه دیشب الیاس فرمان چنین عملی را به من داده است از سوی برخی مردم توجیح می شد.
لکن در سويي ديگر خدا غافل از بنده خود است.
شیطانی ظهور کرده، مسلط بر اراده انسان مي گردد و رسولی نیست که به حمایت بنده ای بشتابد.
هر يک از مومنين هم اگر به جاي دکتر پژوهان بودند و جواني که از او سابقه تقوا در ذهن دارد، ظاهر مي شد و کرامتي نشان مي داد و عمل به ظاهر دين مي نمود را مي ديدند حتما سر به تمکين خم مي کردند!
شيطاني که اين روزها در سيما تبليغ مي شود، دارای توان ماوراء الطبيعه است.
الیاس (ابلیس) دروغ می گوید، پيش بيني مي کند، معجزه مي کند، خرق عادت مي کند و حتی عاشق! می شود.
حال اگر شیطان نیز همانند پیامبران صاحب کرامت و معجزه است پس سوال اینجاست که تکلیف بندگان مفلوک خداوند که این میان سرگردان می مانند را صدا و سیما چگونه می خواهد روشن کند؟
حضور دکتر محمود احمدی نژاد به عنوان رییس دولت ایران اسلامی در شصت و دومین مجمع عمومی سازمان ملل متحد صحنه ای بی بدیل از شجاعت نه تنها دولت ایران بلکه یک ملت را به نمایش گذارد.
البته بازتاب سفر ایشان در نظر برخی مایه مباهات و از منظر گروهی نیز با انتقاداتی همراه بود.
منتقدانی که با سکوت احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا مخالفت می کردند و موافقانی که با فریاد او عناد می ورزیدند.
به طوری که این مخالفت و موافقت ها سیاست خارجی کشور را بر لبه نقاله ای با زاویه 180 درجه قرار می داد که چه بسا سقوط از یک طرف صعود به مرحله دیگر را در پی داشت.
به قول برخی، آنچه بر زیبایی و قداست حضور ایشان در دانشگاه کلمبیا می افزود حق جویی و عدالت طلبی به عنوان محور فعالیت های دولت نهم بود که حال پا را از مرزها فراتر نهاده و به جای یک کشور بر همه جهان رسوخ یافته است.
تا آنجا که حتی سران دیگر کشورها به سیاست و عملکرد احمدی نژاد غبطه خورده و تاسی از آن را جزء ملزومات در سیاست خارجی خود قلمداد می کنند.
و به گفته بعضی دیگر، توهین به ریاست جمهوری ایران در تساوی با تحقیر ملت ایران برشمرده می شد که حضور دکتر احمدی نژاد و مصمم شدن ایشان بر ادامه سخنرانی مسبب آن شمرده شد.
اما گذشته از این حرف و حدیث ها آنچه مهم و مسلم است اینکه احزاب سیاسی کشور این بار نیز مانند همیشه بر حقیقت اسلام گرایی و ملی گرایی حزب خویش تاکید کرده و بر اتحاد میان احزاب داخلی صحه گذاردند.
چرا که جناح های سیاسی موجود می توانند در تمامی صحنه های سیاست داخلی با یکدیگر رقابت و چالش داشته باشند اما وقتی پای مصالح ملی کشور و نیز مقابله با کشورهای خارجی به میان می آید باید رقابت های درونی را کنار گذاشته و تمامی جریانات سیاسی به طور یکپارچه از اقتدار کشور در مقابل بیگانگان دفاع کنند.
اگر اختلافات سیاسی و جناحی از این مرز هم عبور کند دیگر نمی توان آن را یک رقابت داخلی و جناحی نام نهاد. بلکه تصویری از هماهنگی و هم آوایی با یبگانگان در اذهان مجسم می شود.

وقتی عموم مردم به فکر قوت روزانه و سقف بالای سر خود بودند و هنوز هیچ کسی تصمیمی برای انتخابات این دوره مجلس شورای اسلامی نگرفته بودُُ صدای ناقوس جدایی و استقلال اصلاح طلبان غیر افراطی از اصلاح طلبان افراطی بر زبان خیلی ها جاری بود.
و اینان این چنین حکایت می کردند که :
میرهادی، رئيس شاخه روحانيون حزب اعتماد ملي:
جبهه اصلاحات براي استمرار پيروزي بايد افراطيون را از خود جدا كند. چرا كه افراطيون تنها به دنبال سنگ اندازي در مسير اصلاحات هستند و جبهه اصلاحات قصد پيروزي هاي پي در پي را دارد.
جبهه اصلاحات در حال بازشناسي و بازتعريف خود است. مديريت جديد جريان اصلاح طلبي در دست عقلا و نيروهاي معتدل خواهد بود. تندرويهاي جبهه اصلاحات مربوط به فزون طلبي افراد است چنانچه بتوان دست عناصر سست عنصر و فزونخواه جبهه اصلاحات را كوتاه كرد، اين جريان ميتواند مديريت خوب خالص و مردمي داشته باشد.
محمد عطریانفر، عضو شوراي مرکزي حزب کارگزاران سازندگی:
تعدادي افراد افراطي در جبهه اصلاحات داريم. سياست جبهه اصلاحات، سياست معتدل و ميانهرو خواهد بود؛ چرا که احزاب محوري و کليدي جبهه اصلاحات احزاب معتدل و ميانهرو هستند. گروههاي افراطي نیز فاقد پيشينه حزبي، هيچ نقشي در درون اصلاحات ندارند در اين ميان حتما از کنار تفکرات افراطي عبور خواهيم کرد.
محمدرضا خباز، عضو شوراي مركزي حزب اعتماد ملي:
ائتلاف دائم و هميشگي جبهه اصلاحات نيازمند تدوين منشور اصلاحطلبي است و در اين زمينه افراط گرايان را در تدوين منشور سهيم نخواهيم كرد. براي تدوين منشور اصلاح طلبي، پيش شرط و سوابق افراد و گروهها مهم است، بنابراين در اين ميان كساني را كه سابقه بر هم زدن بازي را در گذشته در جبهه اصلاحات داشتند، در تدوين منشور سهيم نخواهيم كرد.
حسین مرعشی، سخنگوي حزب كارگزاران سازندگي:
براي رسيدن به ائتلاف دائمي بايد منشور اصلاحات تدوين شود. تدوين منشور اصلاحطلبي معدل افكارطلبي گروهها را مشخص خواهد كرد. ائتلاف موردي جبهه اصلاحات بايد به ائتلاف دائمي تبديل شود و در اين ميان بايد براي رسيدن به ائتلاف دائمي، منشور اصلاحات را تدوين كنيم.
و هنوز این حرف و حدیث ها همچنان ادامه دارد تا جایی که خیلی ها را به جان هم انداخته و این تازه اول کار است ...
تشکیل کمیته تصمیم که برخی از آن به عنوان شورای مشورتی خاتمی یاد می کنندُ تا آخرین لحظه های احیا به دلیل پاره ای مصلحت سنجی ها (!) به دنبال حذف نام ها و عناوین بود.
خاتمی در این میان سه شرط "خوشنامی، مقبولیت و تجربه" را شروط لازم و ضروری برای نامزدهای جبهه متحد اصلاحات عنوان می کند تا جایی که همین تصمیم چهره های تندرو را به راحتی از میدان رقابت حذف کرده و غافل آنکه کمیته تصمیم به تافته ای جدابافته از دیگر همراهان مبدل می شود.
بنابراین با کناررفتن نیروهای سرشناس جریان دوم خرداد و از جهتی تک روی های عده ای، از ابتدای امر مشخص بود که این ائتلاف راه به جایی نمی برد چرا که به تعبیری کمیته 22 نفره متشکل تعدادی از وزرا، استانداران و مقامات دولتی دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی هستند که می بایست نقش تصمیم گیرنده جبهه دوم خرداد و قیم را در انتخابات هشتم مجلس شورای اسلامی ایفا کنند.
محوریت خاتمی در این حین نه با تردید بلکه به یقین از سوی جریان های دیگر اصلاح طلب مردود اعلام شد تا جایی که قائم مقام حزب اعتماد ملی نیز به صراحت از جدایی مسیر این حزب از دیگر گروه های اصلاح طلب خبر می دهد به طوری که هنوز هم منتجب نیا بر حضور اعتماد ملی ها در انتخابات مستقل از دیگر گروه ها تاکید می کند.
اعتماد ملی هم که بر طبل استقلال خود می کوبد اعلام ليست اختصاصي در انتخابات را به معناي اختلاف و يا تفرقه نمی داند و مدعی است این حزب هيچ گونه اختلافي با گروه هاي اصلاح طلب ندارد.
اما پرسش اینجاست، چگونه است که دوستان پرمدعا که بر وجود ائتلاف و اتحاد تاکید می کنند تمایل بیشتری برای حضور مستقل حزب اعتمادملي در صحنه انتخابات دارند و حتی رویه تندروي برخي اصلاح طلبان را مسبب پراکنده شدن مردم از اطراف این جریان اعلام می کند؟
جالب آنکه اصلاح طلبان خود بر وجود محوری چون خاتمي در انتخابات مجلس هشتم تمایلی ندارند و خاتمی را تنها به عنوان هماهنگ كننده اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هشتم می پذیرند و بس.
گفته هایی چون "هيچ تصميمي بدون حضور حزب اعتماد ملي در جبهه اصلاحات به نتيجه نمي رسد" و یا ادعای اسماعیل گرامی مقدم که به صراحت بر عدم تاثیر کمیته تصمیم بر فعالیتهای اعتماد ملی تاکید می کند و سهم اعتماد ملی را از لیست اصلاح طلبان 50 درصد می داند، گویای واقعیت موجود است.
همانگونه که اعتماد ملی به صراحت پیش از این نیز بر تصمیمات مستقل کمیته تصمیم بر روند فعالیت های حزب اعتماد ملی سخن می گفت و علی رغم اخفای ظاهری اختلافات بر استقلال تصمیم گیری این حزب تاکید داشت.
علاوه بر ریشه یافتن اختلاف هایی که در میان جریان های اصلاح طلب خودنمایی می کند، تزلزل در شکل گیری و حیات یافتن این کمیته هم علت دیگری است تا بر این ادعا تاکیدی موکد باشد که مسیر انتخاب شده برای اصلاح طلبان اقناع کننده نخواهد بود و بر فرض ایجاد ائتلاف هم، با حفظ وضع موجود کمیته تصمیم نه تنها وزنه ای سنگین در مقابل جریان مقابل محسوب نمی شود بلکه فاصله نجومی بسیاری تا رسیدن به این هدف اولیه وجود دارد.
شکل گیری کمیته 22 نفره سپس جای گیری کمیته 7 نفره با زیر مجموعه 3 عضو در نهایت تلاش مشترک حزب مشارکت و سازمان مجاهدین در پیشنهاد کمیته 9 نفره به عنوان تاکتیکی برای فاصله گرفتن کارگزاران از محوریت روحانی- هاشمی به سمت محوریت خاتمی برای انفعال اعتدال و توسعه و یا تلاش برای فاصله انداختن بین مجمع و حزب اعتماد ملی از محوریت کروبی - خاتمی به سمت محوریت خاتمی و سایر اقدامات جز سستی ماهیت کمیته تصمیم و بی سرانجامی آن اثر دیگری نخواهد داشت در ضمن آنکه از دیگر حجت های دامنه دار شدن اختلافات نیز به شمار می رود.
اما آنچه پشت پرده وجود اختلاف میان احزاب اصلاح طلب را نمایان می کند سرليست بودن روحاني است که می توان ماجراي ائتلاف دو طيف مشاركت و كارگزاران را نیز به عنوان دامنه دار تر شدن چالش ها به آن افزود.
برملا شدن اختلافات اساسی میان گروه های اصلاح طلب تا جایی است که حتی انگ زدن به طرح واقعیاتی چون قرار گرفتن نام حسن روحاني در صدر فهرست اصلاح طلبان به عنوان حركت سوء عليه اصلاح طلبان و «كاهنده انگيزه جوانان» نام می گیرد اما غافل از اینکه نمی توان با این رویه بر ضعف اتحاد میان جناح اصلاح طلب چشم ها را بست.
یک عضو شوراي مركزي مجمع روحانيون مبارز چندی پیش متذکر شد: با ادامه انحراف از سند چشمانداز حتي جايگاه فعلي خود را در منطقه از دست ميدهيم.
مجيد انصاري که هشدار خود را جدی فرض می کرد، ادعا کرد: اصلاحطلبان بايد با هدف اجراي سند چشمانداز برنامههاي خود را ارائه دهند تا بتوانيم زمان از دست رفته را جبران كنيم.
وی تنها راه حل ممکن برای حفظ جایگاه ایران در منطقه را به دست گرفتن اكثريت مجلس هشتم توسط اصلاح طلبان عنوان کرد.
انصاری گفت که ما نگرانی شبانهروزي داريم. چرا كه امروز حتي بسترهاي رشد در حال تخريب است.
مجید خان که اشاره ای به نوع اختلافات ریشه ای درون جریان اصلاحات نمی کرد، تاکید داشت با درایت بزرگان اصلاحات حل اختلافات میان این جریان شدنی است.
البته او از حرکت در چارچوب اندیشه امام خمینی(ره) نیز حرف هایی زد و اصلاحات مورد نظر اصلاح طلبان را حرکت در مسیر اندیشه امام خمینی برشمرد.
هشدار به بزرگان اصلاحات و بزرگان نظام برای هموارسازي شرايط براي برگزاري يك انتخابات سالم و آزاد، هشدار به مسوولان برگزاري انتخابات برای پرهیز از برخوردهای حذفی و یا هشدار به صدا و سیما در جهت حذف رفتارهای جناحی از سیاست های خود از جمله این هشدارها بود.
.jpg)
سایت الف طی روزهای گذشته اقدام به انتشار یک مقاله انتقادی به تیترهای
روزنامه های زردی کرد که سریال های تلویزیونی را بهانه ای برای پیشبرد اهداف
خود می پندارند.
" مدتی است (از تاریخ 5 آبان 85) از شبكه دوم سیما سریالی بنام «جواهری در قصر» پخش می شود كه طرفداران بیشماری پیدا کرده است."
اما پاره ای از این تیترها :
زندگینامه كامل یانگوم
یانگوم ازدواج نكرده است
یانگوم به تهران می آید
یانگوم چند بار تا مرز ازدواج پیش رفته است
یانگوم، محبوب دلهای ایرانیان
سفر یانگوم به فیلیپین
سریال یانگوم ( جواهری در قصر) که بسیار هم طرفدار پیدا کرده است یادآور سریال های مشابهی است که سال های گذشته از صدا و سیما بارها پخش شد و نمونه فدارکاری، شکیبایی، اقتدار و تلاش و همت برای ایرانیان و بخصوص زنان شد. اما آنچه در این میان اهمیت دارد نمونه های بسیاری است از زنان پرکار و پرتوانی که در همین نزدیکی ها زندگی می کنند و چه بسا با تحمل مشقات فراوان به مراتب عالیه نیز دست یافته اند.
" اما تصویر واقعی یانگوم در جامعه ما، تصویر خون دل خوردن مادران داغدیده ای است كه در راه اعتلای وطن و شكوهمندی ایران عزیز، صبر و مشقت و استقامت را در پیش گرفته اند، زخم زبانها شنیده اند و دشمنی ها دیده اند."
" با وجود جذابیت سریال بیشتر از آنكه روحیه فداكاری ، صبر و استقامت ارائه شده توسط سریال ، مورد توجه بینندگان این سریال در ایران قرار بگیرد این خود لی یونگ آئی ( بازیگر نقش یانگوم ) است كه محبوبیت ویژه و خارق العاده ای بین خوانندگان مطبوعات زرد پیدا کرده است.
در این مقاله همچنین اشاره می شود "تصویر رنگارنگ و متنوع یانگوم كه این روزها دراكثرمجلات و نشریه ها و سایت ها و ... جلوه گری می كند ، تنها تصویری است از شخصی كه نقش فداكاریها و مشقت ها و استقامت های خانم یانگوم را بازی نموده است .
به درستی، فراموش کردن و یا چشم بستن بر دشواری های پیش روی زنان ایرانی و یا الگو قراردادن زنانی غریب از فرهنگ و ارزش های خودی نه تنها به کمرنگ شدن باورهای اسلامی می انجامد بلکه خود زمینه ای می تواند باشد برای سست شدن اراده های راسخ.
آنچه این روزها به بحث داغ رسانه ها و مطبوعات داخلی و خارجی تبدیل شده است اعلام اظهارات (اعترافات) تنی چند از اعضای ایرانی بنیاد سوروس می باشد.
ذکر اظهارات این افراد طی روزهای پیشین به اطلاع همه مخاطبان رسیده است و تکرار دوباره آن در این مقال نمی گنجد. بلکه تحلیل اجمالی و بیان راهبردهای مهم و ضروری در این برحه حساس است که بر ضرورت این نوشتار تاکید می کند.
کیان تاج بخش در اظهارات خود هدف بنیاد سوروس را پیاده کردن فلسفه جامعه باز و حرکت جامعه به سمت جا معه باز به منظور ایجاد شکاف میان حاکمیت و ملت اعلام کرد.
تا جایی که ادعا می کند برای ایجاد شکاف نیاز است 2 هدف محقق شود نخست تضعیف دولت یا حاکمیت مرکزی و در صورت عدم تحقق این امر بخش مدنی جامعه یا بخش عمومی معاند با حاکمیت است که می بایست تقویت گردد.
بنابراین با توجه به آنچه ذکر شد، این مساله ضرورت می یابد که عام و خاص در این اجتماع برای دستیابی و تقویت کامل همبستگی ملی به عنوان تنها راه حل موجود در جهت رفع اختلالات نظری و اجتماعی و تنها مانع جلوگیری از نشانه روی دشمنان به این مرز و بوم تلاش کنند.
چرا که یک اجتماع بدون وحدت در افکار و اهداف به تعارض در شعار و عمل دچار می گردد.
همانگونه که در آیات و روایات همچنین در نهج البلاغه عنوان می شود افراد بریده از توده مردم طعمه شیطان می شوند چنانکه گوسفندی بریده از گله طعمه گرگ می شود و آگاه باشید هر کس که مردم را به شعار تفرقه دعوت کند او را بکشید هر چند که زیر این عمامه من باشد.
و یا به فرموده پیر انقلاب امروز و در آینده کسی رستگار خواهد شد که با مردم باشد. با موج مردم باشد. اگر کنار بیفتد قطعا از بین خواهد رفت.
بنابراین اجتناب از تفرقه و داشتن همبستگی و و حدت ملی نیازمند یک نهضت و حرکت عمومی است و نباید به دست فراموشی سپرده شود.




